السيد نعمة الله الجزائري ( مترجم : صادق وحسين حسن زاده )

55

قصص الأنبياء ( تاريخ انبياء ) ( از آدم تا خاتم ) ( فارسى )

شيرين ، آب شور ، آب تلخ و سخت و آب منتن فراهم سازد . جبرئيل آب را در خاك ريخت و آب شيرين را در حلق آدم ريخت و آب شور را در چشم آدم ريخت و آب تلخ را در گوش‌هاى آدم ريخت و آب منتن را در بينى آدم ريخت . « 1 » در « توحيد مفضّل » امام صادق عليه السّلام فرموده‌اند : جبرئيل آب شيرين را در حلق آدم ريخت تا بتواند به راحتى غذا بخورد و آب شور را در چشمانش ريخت تا كرهء چشم باقى ماند ؛ زيرا اگر بر كرهء چشم نمك بريزند باقى مىماند . آب تلخ را نيز در گوش ريخت تا هوا از طريق گوش به مغز هجوم نبرد . شگفت آنكه روزى زنى نزد من آمد و گفت كه حشرهء هزارپا وارد گوشم شده است و به مغزم راه يافته و همانجا به خواب رفته است و شايد سال‌ها در آنجا بماند و از محتويات سرم بخورد و پزشكان گفته‌اند كه بايد سرت را بشكافيم تا حشره را بيرون بياوريم . در كتاب‌هاى طبّى نيز آورده‌اند كه در روزگار افلاطون حشره اى به درون سر مردى رفته بود كه طبيبان تكه‌اى از استخوان سرش را شكافتند و حشره را بيرون آوردند و دوباره آن تكّه استخوان را به‌جاى خو نهادند . امير المؤمنان عليه السّلام در روايتى فرموده‌اند : نخستين‌بار ابليس قياس كرد و گفت : « خَلَقْتَنِي مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ ؛ مرا از آتش آفريدى و او را از گل » . اگر ابليس مىدانست كه خداوند چه گوهرى را در نسل آدم نهاده است هرگز به آفرينش خويش نمىباليد . خداوند فرشتگان را از نور آفريد و جانّ را از آتش و جنّ را كه يك نوع از جانّ است - از باد و آب آفريد و آدم را از رويهء گل آفريد ؛ سپس نور و آتش و باد و آب را در انسان نهاد و جريان داد ؛ پس انسان با نور بينا گرديد و خردمند و دانا شد و با آتش خورد و نوشيد . به راستى اگر معده حرارت نداشت نمىتوانست غذا را هضم كند و اگر باد در آدم نبود گرماى معده هرگز فرو نمىنشست و اگر آب در بدن انسان نبود گرماى معده ، درون انسان را مىسوزاند ابليس با اينكه بر خلاف انسان ، تنها يكى از اين پنج

--> ( 1 ) . علل الشرايع ج 1 ص 12 .